الشيخ محمد حسن المظفر ( مترجم : سپهري )

62

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي )

اضافى ، معتبر است نه حصر حقيقى . از اين هم كه بگذريم ، پاسخ اين است كه : همين مقدار كه خداوند مىدانسته كه در آينده ، امامت آن سه تن مورد نزاع و اختلاف واقع خواهد شد ، باعث شده تا از حصر استفاده نمايد . دوّم اينكه : ظاهر آيهء دوّم ، ثبوت ولايت بالفعل است . و هيچ شبهه اى در اين مطلب نيست كه امامت على ( ع ) تنها پس از پيامبر اكرم ( ص ) تحقق يافته است و اگر بخواهيم ولايت را به حال نسبت ندهيم و مربوط به آينده بشماريم در اين صورت در مورد خدا و رسول او ( ص ) درست نخواهد بود . اشكال اين دليل اين است كه ولايت هر يك از كسانى كه در آيه ذكر شده‌اند ، مناسب با خودشان است . لذا ولايت وصى در طول ولايت نبى و پس از آن قرار دارد . پس اگر آيهء مذكور بر امامت و ولايت امير المؤمنين دلالت داشته باشد ، مربوط به پس از پيامبر است . اگر چه حق اين است كه ولايت براى امير المؤمنين ( ع ) در دوران زندگى پيامبر اكرم نيز متحقق بوده است ، منتهى در مرتبهء دوّم قرار داشته است . به همين دليل ، پيروى از او واجب بوده است و تصميمات او بايد عملى مىشد . امّا غالبا ساكت بود . همچنان كه هر امامى در زمان امامت امام ديگر چنين برخورد مىكرد . مثلا امام حسن ( ع ) در دوران امامت پدرش و امام حسين ( ع ) در عصر امامت برادر خويش چنين بودند . حديث منزلت نيز بر اين نكته دلالت دارد . مطابق اين حديث ، موقعيت امير المؤمنين ( ع ) در مقايسه با موقعيت رسول اكرم ( ص ) مانند موقعيت هارون است نسبت به حضرت موسى ( ع ) ، معلوم است كه ولايت هارون با حضور حضرت موسى ( ع ) ، نيز وجود داشته است ؛ زيرا هارون ، شريك موسى ( ع ) بود . امير المؤمنين ( ع ) نيز عملا در دوران حيات رسول اكرم ( ص ) ولايت داشته است ، اگر چه ساكت بوده ؛ زيرا بنابر حديث فوق امير المؤمنين به استثناى نبوّت داراى تمام شئون پيامبر اكرم ( ص ) بوده‌اند . حديث غدير نيز اين مطلب را اثبات مىكند . چون عمر در روز غدير به على گفت : « صبح كردى و روز را به شب بردى در حالى كه ولى هر مرد و زن با ايمان شدى . » ( 1 ) و فخر رازى در تفسير خود ، ذيل آيهء شريفهء : * ( « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ . . . » ) * همين حديث را به اين تعبير آورده است : « مولاى من و تمام مؤمنان شدى . » ابن حجر عسقلانى در اوايل كتاب الصواعق المحرقه در شبههء يازدهم به نقل از طبرانى از

--> ( 1 ) . مسند احمد ، ج 4 ، ص 281 .